حال من و این هوای ابری!
درست از روزی که تصمیم گرفتهام خودم را خالی کنم روی کاغذ و یک نفس عمیق بکشم، آسمان یکریز باران میبارد...
ادامه مطلب
«صد سال تنهایی»
«مارکز»، «دریدا»، «فوکو»!
«پوشک»، «شامپو فرش»، «جغجغه»!
باید بیخیال «صد سال تنهایی» شد!
یکی از همین روزها
«با هم»
زندگی، یگانه فرصتی است که تکرار نمیشود!
حادثهها رو پشت سر گذاشتیم
غصههامونُ پشت در گذاشتیم
ادامه مطلب
«کسی نیامد»
کسی نیامد
تا خواب «فروغ»*
تعبیر نشود
من اما ایمان دارم
همین روزها
کسی میرود!
*فروغ: من خواب دیدهام کسی میآید
167 روز مانده به پاییز 92
زندگی یه فیلم بلند سینمایییه!
هر کسی نقش خودشو بازی میکنه؛ خیلیها البته سیاهیلشگر هستن و زیاد دیده نمیشن! این وسط فقط بعضیها نقش اصلی میگیرن و شناختهتر و مؤثرتر میشن؛ اونا که تواناترن، اونا که هنر بیشتری دارن!
تا حالا فکر کردی نقش تو این وسط چیه؟! به چشم میآد؟ دیده میشی؟
تا حالا فکر کردی فیلمنامه رو کی نوشته؟ تا حالا از خودت پرسیدی کارگردان کیه؟ تا حالا فکر کردی آخر فیلم چی می شه؟ البته با وجود این همه شباهتی که زندگی با فیلم بلند سینمایی داره، یه تفاوت اساسی هم هست که خیلی مهمه؛ تو عرصهی زندگی برعکس فیلم همه چی همون برداشت اوله و «کات»ی در کار نیست! پس حسابی حواسات رو جمع کن که از پس نقشات بربیای و همون برداشت اول بهترین حالت باشه!
زندگی مثل بازی «مار و پله» میمونه
گاهی با نردبون مواجه میشی و چند ردیف بالا میری و البته خودت هیچ نقشی این وسط نداری. گاهی هم مار نیشات میزنه و هر چی بلندتر باشه بیشتر سقوط میکنی.
تا حالا فکر کردی کیها برات مار بودن و کیها نردبون؟ اونایی که نردبون بودن خودشون خواستن نردبون باشن و بالات ببرن یا نه، اتفاقای دیگهای افتاده؟ یا اونا که نیشات زدن! تعجب نکن! بعضی آدما ساخته شدن واسه نیش زدن و پرت کردنات از اوج. و البته بعضی دیگه یاد گرفتن همیشه نردبون باشن و کمک کنن با بالا رفتن بقیه.
آیا تا حالا تونستی نردبونهای زندگیات رو پیا کنی و ازشون بالا بری؟
تا حالا فکر کردی وقتی به خونهی آخر رسیدی چی میشه؟

