«حسن اسماعیل‌زاده»

 

بالا و پایین پریدنم

از شوق زندگی نیست،

ماهی

روی خاک

چه می‌کند؟ 

 



تاريخ : یکشنبه 2 آذر1393 | 8:31 | نویسنده : تاج‌مهر |

«مهمان خوبی باش!»

 

این ضیافتِ ناخوانده

به رسم همه‌ي مهمانی‌های دیگر

زودتر از آنچه فکرش را بکنی

تمام می‌شود؛

و تنها خاطره‌ای می‌ماند

-گُنگ و محو-

از آنچه بوده و رفته...

همین آدمی که صبح، برایش

به «سلام»، سر تکان دادی

فردا شاید نباشد

که به پاسخ لب بجنباند

می‌دانی!

به شخصه ندیده‌ام

زبانِ هیچ مُرده‌ای

به گفتن «دوستت دارم»ی حتی

- خشک و خالی-

چرخیده باشد!

مهمان خوبی باش

فرصت، ظالمانه کوتاه است.

 

«شصت‌ویکمین روز پاییز 93»



تاريخ : شنبه 1 آذر1393 | 8:26 | نویسنده : تاج‌مهر |

«بیژن نجدی»

 

اتوبوسی آمده از تهران

یکی از صندلی‌هایش خالی است

قطاری می‌رود از تبریز

یکی از کوپه‌هایش خالی است

سینماهای شیراز پُر از تماشاچی است

که حتما ردیفی ار آن خالی است

انگار یک نفر هست که اصلاً نیست

انگار عده‌ای هستند که نمی‌آیند

شاید، کسی در چشم من است

که رفته از چشمم

نمی‌دانم...



تاريخ : پنجشنبه 29 آبان1393 | 7:53 | نویسنده : تاج‌مهر |

«نجابت!!»

 

با هر چه در توان داریم

می‌پَریم، می‌رقصیم

قیقاج می‌رویم

مانع به مانع

نفس‌مان بند می‌آید

تا آن‌ها که روی‌مان شرط بسته‌اند

هورا بکشند.

ما اسب‌های اصیلی هستیم

که هرگز سوارمان را

زمین نمی‌اندازیم!

 

«پنجاه‌وهشتمین روز پاییز 93»

 



تاريخ : چهارشنبه 28 آبان1393 | 8:18 | نویسنده : تاج‌مهر |

«دایره‌های دوست‌داشتنی»

 

خط‌ها و پاره‌خط‌های سرگردان را

دوست نمی‌دارم

می‌روند و پشت سرشان را هم

نگاه نمی‌کنند!

دور می‌شوند

آنقدر دور

که راه برگشتن را

برای همیشه از یاد می‌برند.

با دایره، اما

همه‌ی کسانی که رفته‌اند

روزی دوباره برمی‌گردند!

 

«پنجاه و هفتمین روز پاییز 93»

 

 



تاريخ : سه شنبه 27 آبان1393 | 8:11 | نویسنده : تاج‌مهر |

«گلوله‌های پوسیده»

 

سُرفه‌ای دائمی

خِلطی خونی

[سهم پدر از جنگ].

او همیشه خدا را

بابت گلوله‌های عمل نکرده

شکر می‌گفت

و نمی‌دانست، زمین

سهم پاهای پسرش را

برای زمان صلح

در خودش نگه داشته است.

 

«پنجاه‌وششمین روز پاییز 93»



تاريخ : دوشنبه 26 آبان1393 | 8:4 | نویسنده : تاج‌مهر |

نقش می‌بندی تو هم روزی به سنگ

«فارغ از اندیشه‌های نام و ننگ»

(یافته‌ در آخرین پیاده‌روی در کوهستان)




تاريخ : یکشنبه 25 آبان1393 | 7:39 | نویسنده : تاج‌مهر |

«این خبر هرگز تکذیب نخواهد شد»

 

ماه‌هاست به دروغ

از مرگِ این پسر

روزنامه‌های صبح و عصر

تیراژ می‌سازند.

حالا می‌توانید راست‌اش را بنویسید

مرتضی پاشایی مُرد

و این خبر

هرگز تکذیب نخواهد شد!

 

«پنجاه‌وچهارمین روز پاییز 93»

 



تاريخ : شنبه 24 آبان1393 | 8:33 | نویسنده : تاج‌مهر |

«گروس عبدالملکیان»

 

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را می‎کشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

 

به اینکه انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

 

اصلا

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که می‎دود در دشت‎های دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین...

زمین...

 

 

نه!

به عقب‎تر برگرد

بگذار خدا

دوباره دست‎هایش را بشوید

 

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت...

 

 



تاريخ : پنجشنبه 22 آبان1393 | 7:54 | نویسنده : تاج‌مهر |

«رضا اسم‌خانی»

 

نفسم تنگ شده باز هوا می‌خواهم

به چه رویی بنویسم که تو را می‌خواهم

 

وقت باران همه‌ی پنجره‌ها می‌رقصد

 باز کن پنجره را باز هوا می‌خواهم

 

بی‌سبب نیست که من خیره به لب‌های توام

فکر بی‌جا نکنی واژه‌ی(ما) می‌خواهم

 

مرز ما بیشتر از یک قدمی فاصله نیست

دو قدم راه بیا چون که دوتا می‌خواهم

 

بی‌سبب نیست که در مزرعه‌ات می‌مانم

عاشق ساده‌ای از جنس شما می‌خواهم



تاريخ : چهارشنبه 21 آبان1393 | 8:8 | نویسنده : تاج‌مهر |