ادامه مطلب...
سين تلخ هفتم
بابا «سعيد» هميشه اصرار داشت خودمان سينهاي سفرهي تحويل سال باشيم. فقط قرآن و آينه و ماهي ميگذاشتيم. مامان «سميرا» مينشست روبروي بابا. آبجي «ساناز» سمت چپ، پيش من. البته تا قبل از اينكه بابا بگويد: «سارا» خانمم بيايد نزديك خودم. دست ميكشيد روي موهايم. «سامان» و «سپهر» هم روبروي ما. هميشه آخرين لحظه متوجه ميشديم يك سين كم است و مامان ميرفت سبزهاي كه دور از چشم ما گرفته بود را ميآورد...
امسال اما نه بابا گفت يك سين كم است و نه مامان بلند شد سبزه بياورد. هيچ سيني كم نبود. دكتر گفته بابا «سرطان»
دارد.
ادامه مطلب...
مثل يك روز تعطيل
مرد كه مي آيد توي خانه، سلام نمي كند. با هر دو دست موهاي اش را روي سر مالش مي دهد:
- خيلي عجيب است!
كمي مكث مي كند :
- هر چي فكر مي كنم نمي دانم...
ادامه مطلب...
اولين دوسالانه ي بزرگ ادبيات داستاني ايران(آفتاب)
در خرم آباد برگزار مي شود.
كانون نويسندگان لرستان طرح برگزاري اولين دوسالانه ي بزرگ ادبيات داستاني ايران (آفتاب) را به اداره ي ارشاد خرم آباد ارائه داد كه با كليات آن موافقت گرديد.
بر اساس آنچه در اين طرح پيشنهادي ارائه شده، اين دو سالانه با محورهاي داستان كوتاه، داستان ميني مال، و مقالات ادبي زمستان امسال در خرم آباد برگزار مي شود و در قالب آن قرار است از 30 داستان نويس برتر كشور با سكه ي بهار آزادي تقدير بعمل آورده شود.
در اين دو سالانه كه مدت برگزاري آن دو يا سه روز پيش بيني شده است، كارگاههاي تخصصي داستاني تدارك ديده شده است...
در صورت نهايي شدن اين دوسالانه خبرهاي جزيي تري از آن بوسيله رسانه هاي عمومي و همچنين از طريق همين وبلاگ در اختيار علاقمندان قرار خواهد گرفت....

