«این روزها؛ میهن!»

 

غمگین‌ام؛

مثل پرنده‌ای بی‌جفت

کنارِ آشیانه‌ای بر باد رفته؛

چه می‌توان کرد

جز سر دادن آوازی غمگین!

 

خسته‌ام؛

انگار زنان دنیا

بر شانه‌هایم کوه زاییده‌اند!

 

نگرانم؛

مثل بندبازی که شبِ نمایش

خوابِ سقوط دیده است و پاهایش

روی طناب، می‌لرزد!

 

دلشوره دارم؛

مثل زندانی بندِ اعدام

که در شبِ آخر

مهربانی بی‌دلیلِ هم‌بندهایش

او را به شک انداخته است!

 

می‌ترسم؛

مثل دختری که پیش از خروج از خانه

در آینه

زیبایی خودش را دیده است!

 

«سی‌وهشتمین روز پاییز 93»

 

 



تاريخ : پنجشنبه 8 آبان1393 | 8:36 | نویسنده : تاج‌مهر |

توضیح: این اطلاعیه از روی صفحه فیس‌بوک شهر کتاب خرم‌آباد برداشته شده و منظور از اعلام از طریق پیام خصوصی مربوط به این وبلاگ نمی‌باشد 



تاريخ : چهارشنبه 7 آبان1393 | 8:39 | نویسنده : تاج‌مهر |

«بی‌غشیِ ناب و ماندگار»

برای زنده‌یاد احمد بیگدلی

 

نیمه‌ی تیرماه 1388 بود که زنده‌یاد احمد بیگدلی را به خرم‌آباد دعوت کردیم تا به بهانه‌ی همایشی ادبی(!) دو روز مهمانمان باشد و از حضورش استفاده نماییم. این دیدار، اولین و آخرین دیدار من با این درویش‌مرد نازنین بود. کسی که زلال و روان بود و می‌توانستی خودت را در او ببینی. حالا امروز رفتن‌اش 40 روزه شده، اگرچه او هرگز نمی‌میرد و همیشه زنده است.

از تو/ چیزی در ما/ هنوز/ به جا مانده است؛/ برگرد!/ یادت را هم/ با خودت ببر!

یکی نوبت از شب‌ها و روزهایی که با هم از هر دری می‌گفتیم متن زیر را برایم در سررسیدی قدیمی نوشت که فکر می‌کنم مرورش خالی از لطف نباشد. روح‌ نازنین‌اش قرین آرامش ابدی

 

هو

بنام خداوندگار جمیل

تصورش هم برایم آسان نبود. می‌شد فکر کرد که جمعی از نویسندگان جوان می‌آیند و دور هم جمع می‌شوند. جوان‌هایی از شهرهای دور و نزدیک و این یک اتفاق بالنده و از یاد نرفتنی است. می‌شد خیال کرد در این اتفاقِ اذهان و قلم‌ها، رفاقت‌ها و همدلی‌ها هم شکل می‌گیرند. «همدلی از همزبانی بهتر است». می‌شد این تجسم عینی را از این همایش داستانی داشت که آنچه بیان دعوت‌شدگان می‌گذرد، هیچ ربطی یا حداقل ربط چندانی به دعوت‌کنندگان ندارد.

اما درست در همین نقطه است که تصورش برایم آسان نبود. یعنی تنها «اتفاق اذهان» رخ نداد. اینجا در لرستان، در مرکز خرم‌آباد، در پسِ پنجره‌های مشرف به فلک‌الافلاک، زیر چتر وحشی این غبار لعنتی که بوی عرب‌ها را می‌دهد، دعوت‌کنندگان هم بخش صمیمی از این اتفاقِ اذهان بودند (چرا از فعل ماضی بعید استفاده می‌کنم؟) این جا «مهربانی» با همان جوهر خالص لُری‌اش، یعنی «بی‌غشیِ ناب و ماندگار»، غوغایی براه انداخته است که خاطره‌اش، حس‌اش، حال و هوایش در تمامی داستان‌های بعد از این راه پیدا خواهد کرد، علاوه بر آن که در من آن تنهایی عظیم تخفیف خواهد یافت.

آیا باید تشکر کنم؟ از چه کسی باید تشکر کنم؟ از دعوت‌کنندگانم: اکبریان و تاج‌مهر که اکنون بخشی از آن حافظه‌ی جمعی من‌اند که از هزاره‌ی قبل از اسلام، قبل از مسیح، و قبل از همه‌ی آن شکل‌پذیری‌های ناسازگار زمانه، حضورشان در کتیبه‌های سنگیِ تاریخ حک شده است. مگر نه این‌که من همیشه خواب این هزاره‌های بی‌آشوب را می‌بینم؟

*

صبح آخرین روز همایش است؛ پانزده تیرماه هشتاد و هشت. روژان دارد شلوغ می‌کند. علی‌قارداش با آن اسم داستانی‌اش کنار من نشسته و صبحانه می‌خورد... و این طیبه حمیدی که مثل گنجشک غذا می‌خورد، با آن قلب گنجشکی، روبروی من نشسته است و تاج‌مهر با نام کوچک لبریز از کرامتش کنار دست اکبریان نازنین به شیطنت‌های روژان و سر و دست تکان دادن‌های علی‌قارداش نگاه می‌کنند و فکر می‌کنند یا ما را در یکی از خواب‌های اساطیری‌شان رؤیت نکرده‌اند؟

من بر پیشانی و دست پر مهر این عزیز بزرگوار بوسه می‌زنم

احمد بیگدلی

 

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 6 آبان1393 | 8:12 | نویسنده : تاج‌مهر |

«پایان یک مأموریت!»

 

«پایان مأموریت شما در زمین!

تکرار می‌کنم:

پایان مأموریت شما در زمین!

تا 48 ساعت آینده

در موقعیت تعیین‌شده باشید

سفینه‌ای شما را

به سیاره‌ی خودتان

بازمی‌گرداند.»

...

اگر شما مخاطب این پیام بودید؟!

 .................................................

*با همان حس:

کاش زمینی نبودم!

 

سی‌وچهارمین روز پاییز 93

 



تاريخ : یکشنبه 4 آبان1393 | 8:15 | نویسنده : تاج‌مهر |

«اگر تو بخواهی!»

 

هرگز

حواس‌ات

به من نبود؛

مثل‌ عکس‌هایی که 

پشتِ عکس‌های دیگر

فراموش می‌شوند؛

مثل همین حالا

که کنارت نشسته‌ام

و دست‌هایم

-بی‌دلیل!-

از شانه‌هایت

عبور می‌کند!

آن‌وقت، تو

بی‌اعتنا به من

خیره به این سنگِ لعنتی

-که فقط نام مرا بر خودش دارد-

زیرِ لب

بیهوده وِرد می‌خوانی.

 

هنوز هم می‌توانم

مرزها را به هم بریزم

-اگر تو بخواهی-

هنوز هم می‌توانم برگردم

باور کن می‌توانم

فقط اگر تو بخواهی!

 

 «سی‌وسومین روز پاییز 93»

 

 



تاريخ : شنبه 3 آبان1393 | 8:19 | نویسنده : تاج‌مهر |

از «احمدرضا احمدی»

با آرزوی سلامتی‌ و بهبودش

 

حقیقت دارد

تو را دوست دارم

در این باران

می‌خواستم تو

در انتهای خیابان نشسته باشی

من عبور کنم

سلام کنی

لبخند تو را در باران می‌خواستم

می‌خواهم

تمام لغاتی را که می‌دانم برای تو

به دریا بریزم

دوباره متولد شوم

دنیا را ببینم

رنگ کاج را ندانم

نامم را فراموش کنم

دوباره در آینه نگاه کنم

ندانم پیراهن دارم

کلمات دیروز را

امروز نگویم

خانه را برای تو آماده کنم

برای تو چمدان بخرم

تو معنی سفر را از من بپرسی

لغات تازه را از دریا صید کنم

لغات را شست و شو دهم

آن قدر بمیرم

تا زنده شوم.

 



تاريخ : پنجشنبه 1 آبان1393 | 8:52 | نویسنده : تاج‌مهر |

«بر ما چه گذشت!»

 

سال‌های نه چندان دور
زیر همین آسمانِ دودیِ پُر تب
آنچه نمی‌یافتیم در روز
به خوابش می‌دیدیم در شب؛
رؤیایی که مرورش
انگیزه‌ی آغازِ روزِ دیگرمان بود.
حالا شب‌مان هم
به نشخوارِ کابوس‌های روزمان
می‌گذرد!

«سی‌امین روز پاییز 93»



تاريخ : چهارشنبه 30 مهر1393 | 8:29 | نویسنده : تاج‌مهر |

«سمفونی قورباغه‌ها» نامزد چهاردهمین جایزه‌ی مهرگان ادب

دبیرخانه‌ی جایزه‌ی مهرگان، فهرست نامزدهای دریافت جایزه‌ی «مهرگان ادب» (دوسالانه‌ی 1391-1390) را دردو بخش بهترین «رمان» و بهترین «مجموعه‌ی داستان کوتاه» اعلام کرد.

به گزارش ایلنا به نقل از علیرضا زرگر، مدیر جایزه‌ی مهرگان، ضمن پوزش از تأخیری که به ناگزیر در اعلام اسامی برندگان نهایی پدید آمده، ابراز امیدواری کرده که در سال‌های آینده شاهد بهبود نسبی امور مربوط به کتاب و نشر باشیم.

هیأت داوران دوسالانه مهرگان ادب (سیزدهمین و چهاردهمین دوره) از میان 143 رمان، نوولت یا داستان بلند و از میان 168 مجموعه داستان کوتاه که در سال‌های 1390 و 1391 در ایران منتشر شده است، فهرست نامزدهای دریافت جایزه را بدین شرح اعلام کرده است:

 

الف: در بخش رمان، نوولت و داستان بلند (به ترتیب الفبایی نام کتاب‌ها)

1. بت دوره‌گرد، مرجان بصیری، نشر ققنوس

2. ثانیه‌ها، محمدرضا فیاض، نشر زاوش

3. حالا کی بنفشه می‌کاری، فرشته مولوی، نشر ققنوس

4. دومینانت، فرید قدمی، نشر افراز

5. روز خرگوش، بلقیس سلیمانی، نشر چشمه

6. زیگورات، اکرم پدرام نیا، نشر قطره

7. سیب ترش، فرشته نوبخت، نشر چشمه

8. شهریور هزار و سیصد و نمی‌دانم چند...، طلا نژادحسن، نشر قطره

9. گراف گربه، هادی تقی‌زاده، ناشر مولف / ناشر همکار روزنه

10. گرمازده، مهام میقانی، نشر چشمه

11. مردگان جزیره موریس، فرهاد کشوری، نشر چشمه

12. من منچستریونایتد را دوست دارم، مهدی یزدانی خرم، نشر چشمه

13. هیاهوی کوهسار، فریبا منتظر ظهور، نشر مروارید/ نشر فیروزه

14. یک رمانس دانشگاهی مرگبار، محمود سعیدنیا، نشر حرفه هنرمند

 

ب. در بخش مجموعه‌ی داستان کوتاه (به ترتیب الفبایی نام کتاب‌ها)

1. امروز شنبه، یوسف انصاری، نشر افراز

2. آن‌ها کم از ماهی‌ها نداشتند، شیوا مقانلو، نشر ثالث

3. با دمپایی‌های لنگه به لنگه، ناهید کبیری، نشر پوینده

4. بادها و برگ‌ها، سروش مظفر مقدم، نشر افراز

5. برای شبهای بی‌ستاره، فاطمه بهبودی، نشر افراز

6. بوی قیر داغ، علی اکبر حیدری، نشر روزنه

7. چهارراه، افشین طباطبایی، نشر افراز

8. خلیج زیر پایش بود، شهلا انصاری، نشر افراز

9. سمفونی قورباغه‌ها، کرم رضا تاج مهر (دریکوندی)، نشر قطره

10. شکار شبانه، صمد طاهری، نشر افراز

11. کانادا جای تو نیست، فرشته توانگر، نشر چشمه

12. کتلت سرد، امید پناهی آذر، نشر هیلا

13. نوروز آقای اسدی، محمد کلباسی، نشر چشمه

14. یک روز ا‌رس گردم، فاطمه باباخانی، نشر افراز

 

در این دوره‌ی جایزه‌ی مهرگان ادب، فتح‌الله بی‌نیاز، علیرضا سیف‌الدینی و مهدی غبرایی کار داوری آثار را برعهده داشته‌اند و محبوبه میرقدیری نیز در مرحله مقدماتی با هیأت داوران همکاری داشته است.

اسامی نامزدهای نهایی دریافت جایزه مهرگان ادب و زمان اهدای جایزه به زودی اعلام خواهد شد. دبیرخانه جایزه‌ی مهرگان امیدوار است امسال امکان برگزاری مراسم اهدای جایزه در محل عمومیِ مناسبی فراهم شود.



تاريخ : چهارشنبه 30 مهر1393 | 7:12 | نویسنده : تاج‌مهر |

شش‌گانه‌ی «جهل!»

1

گدازه‌ها

صورت زیبای خواهرم را

سوزانده‌اند؛

هشدار!

آتشفشانِ جهل

فوران کرده است!

2

داعش

بوکوحرام

القاعده

ابولا

اسید!

به دوران نوسنگی خوش آمدید!

3

ماهِ روی دخترانِ سرزمین‌ام

پشت کسوفی شیطانی

برای همیشه

دفن شد

افسوس!

نماز آیات هم دیگر

معجزه نمی‌کند!

4

امروز

تولد خواهرم بود؛

برایش کلاه‌کاسکت گرفتم

با پیراهنی از نخ نسوز!

5

به‌هوش باشید که جهل

با نام جعلی عدالت(!)

در لباس حقیرانه‌ای

سوار بر مرکبی دوچرخ

در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر

ویلان است!

6

ایمان بیاورید!

رسول دیگری آمده است

با معجزه‌ای

که به صورت‌ها می‌پاشاند!

 

بیست‌ونهمین روز پاییز 93

 



تاريخ : سه شنبه 29 مهر1393 | 8:34 | نویسنده : تاج‌مهر |

«بر مدار تنهایی!»

 

تمام تفاوت روز و شب

در بودن

یا نبودن آفتاب است؛

تو هم که نباشی

این سیاره‌ی سرگردان

بر مدار هیچ سیاره‌ی دیگری

گردش نمی‌کند!

 

بیست‌وهشتمین روز پاییز 93



تاريخ : دوشنبه 28 مهر1393 | 7:50 | نویسنده : تاج‌مهر |