تبليغاتX
سایه های مفرغی


سایه های مفرغی

نوشته های برزخی

این واحد ادبی به دلیل کم فروشی و احتکار(!) تا اطلاع بعدی پُلُمپ می شود.

 

این پست به سفارش دوستان برای روشن شدن تکلیف خودم و وبلاگم گذاشته می شود. 

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 13:9 توسط تاج مهر| |

شعری از نصرت رحمانی

از مجموعه ی کوچ و کویر

مادر

مادر منشین چشم براه بر گذر امشب

بر خانه ی پُر مهرِ تو زین بعد نیایم

آسوده بیارام و مکن فکر پسر را

بر حلقه ی این خانه دگر پنجه نسایم

 

با خواهر من نیز بگو: او به کجا رفت

چون تازه جوان است و تحمل نتواند

با دایه بگو:«نصرت» مهمان رفیقی ست

تا بستر من را سرِ ایوان نکشاند

 

فانوس به درگاه میاویز! عزیزم

تا دختر همسایه سر بام نخوابد

چون عهد در این باره نهادیم من و او

فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد

 

پیراهن من را به در خانه بیاویز

تا مردم این شهر بدانند "که" بودم

جز راه شهیدان وطن ره نسپردم

جز نغمه ی آزادی شعری نسرودم

 

اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار

هر چندکه کولی صفت از من برمیده ست

او پاک چو دریاست، تو ناپاک ندانش

گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است

 

بر گونه ی او بوسه بزن عشق من او بود

یک لاله ی وحشی بنشان بر سر موی اش

باری گِله ای گر به دل ات مانده زدست اش

او عشق من است آه...میاور تو به روی اش

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 9:59 توسط تاج مهر| |

اسامی دعوت شدگان به جشنواره ی داستان کوتاه دورود:


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 10:55 توسط تاج مهر| |

به همه ی کسانی که نگران قصه نوشتن ام هستند!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 12:21 توسط تاج مهر| |

فراخوان جشنواره داستان کوتاه ملی دورود(مهر)
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 9:36 توسط تاج مهر| |


Design By : Night Skin