تاريخ : دوشنبه 16 تیر1393 | 8:9 | نویسنده : تاج‌مهر |

شعری از: حسن آذری

 

مثل هر صبح آبدارچی اداره

چهار لیوان پُر می‌کند از چای

یکی را دوباره برمی‌گرداند به قوری

مرگ باید همین باشد

تا به خیالم عادت کنند

چند صبح

لیوانم پر و خالی خواهد شد!

 

 

از کتاب: سپیده‌دمی که بوی لیمو می‌دهد/ ص37



تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 8:9 | نویسنده : تاج‌مهر |

توضیح: این عکس از روی صفحه فیسبوک شهر کتاب برداشته شده و دوستان لازم نیست روی این وبلاگ کامنت خصوصی بگذارند



تاريخ : دوشنبه 9 تیر1393 | 9:27 | نویسنده : تاج‌مهر |

«سنگ‌نوشته»

 

بعدِ مرگ‌ام

روی سنگ‌ام

از شعرهایم حک کنید؛

-از چاپ نشده‌ها-

پیش از آنکه برای سنگ‌نوشته‌ها هم

"ممیزی" بگذارند!

 

86 روز مانده به پاییز 93



تاريخ : شنبه 7 تیر1393 | 7:43 | نویسنده : تاج‌مهر |

«سفر»

 

چمدانم را می‌بندم

بی‌هیچ دلهره‌ای

دیگر نه این درخت توت

می‌تواند مانع شود

و نه این آفتاب لنگر انداخته

در پنجره‌ها

وقتی تو نباشی

چه‌قدر راحت می‌شود از اینجا رفت.

 

از: رسول یونان/ «اسکی روی شیروانی‌ها»



تاريخ : چهارشنبه 4 تیر1393 | 7:49 | نویسنده : تاج‌مهر |

«سیب چهارم»

 

سیب اول؛

آدم چید و حوّا خورد

و اینچنین بود که ما

بی‌دلیل از بهشت رانده شدیم!

 

سیب دوم؛

دریچه‌ی وعده اما هنوز

                              باز مانده بود

ما اما به جاذبه‌ی زمین

خو کردیم و زمینی شدیم!

 

سیب سوم؛

سیبی گاز-زده

حالا نمادِ حکمرانی ما بر زمین است

آسمان، از آنِ شما

شما که آغازگرِ جنگِ سیب بودید

منتظرِ سیبِ چهارم باشید!

 

90 روز مانده تا پاییز 93



تاريخ : سه شنبه 3 تیر1393 | 8:12 | نویسنده : تاج‌مهر |

«زباله‌های ذهن یک خوابگرد»

گاه توی خواب بی‌آنکه بدانی از کجا، قطعه‌ای در ذهن‌ات مرور می‌شود تا صبح. قبلاً برایم اهمیت نداشت. آنقدر تکرار می‌شد که یقین پیدا می‌کردم در ذهن‌ام حک شده و فراموش‌اش نمی‌کنم؛ صبح اما که از خواب بیدار می‌شدم هرگز حتی کلمه‌ای از آن بازیافت نمی‌شد. دو شب پیش هم این اتفاق افتاد و من برای اینکه فراموش‌اش نکنم با چشمان بسته روی یکی از کاغذهای سفیدی که همواره کنار بستر خود دارم، یادداشت‌اش کردم. برای خودم که گنگ و کمی عجیب است، شما را نمی‌دانم! 

 

بعد از تو، ما

هر چه جان کندیم

در زمین، آب نبود

انگار شتری تشنه

مغزِ زمین را نوشیده بود!

 

92 روز مانده به پاییز 93



تاريخ : دوشنبه 2 تیر1393 | 7:58 | نویسنده : تاج‌مهر |

«آتش و باران»

 

...

دلم برای تو تنگ شده است

اما نمی‌دانم چه‌کار کنم

آرام می‌گریم

حالِ آدمی را دارم

که می‌خواهد به همسر مُرده‌اش تلفن کند

اما نمی‌کند

چرا که به خوبی می‌داند

در بهشت گوشی‌ها را برنمی‌دارند...

 

رسول یونان/ «اسکی روی شیروانی‌ها»



تاريخ : یکشنبه 1 تیر1393 | 7:46 | نویسنده : تاج‌مهر |

«ما هم کوچ کردیم»

 

از جایی که تو هستی

تا اینجا که من نشسته‌ام

فاصله، تنها بُغضی‌ست

که روزی هزار بار

در گلو می‌شکند.

 

رفتن تو

در تهِ هیچ فنجانی

دیده نشده بود!

بعد از تو

ما هم

به اعماق خودمان کوچ کردیم.

 

93 روز مانده به پاییز 93  



تاريخ : شنبه 31 خرداد1393 | 8:15 | نویسنده : تاج‌مهر |

«گاهی درخت باید بود!»

 

درختی در بی‌تفاوتی درخت‌های دیگر

                                می‌خشکد.

امواج دریا

در بی‌تفاوتی ماهیانِ زنده

جسدِ ماهی‌های مُرده را

تا ساحلِ فلامینگوها تشییع می‌کند.

 

تنها آدمی‌ست که تابوت همنوع خویش

                          به دوش می‌کشد،

                         بر مزارش مویه می‌کند

                          و همواره یادش را

                          گرامی می‌دارد.

تنها آدمی‌ست که خاطره را

پاس می‌دارد.

 

95 روز مانده به پاییز 93



تاريخ : پنجشنبه 29 خرداد1393 | 7:54 | نویسنده : تاج‌مهر |