پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر

پنجره را خواب دیده‌ای! تمام تن این دیوار از سنگ است

چهارشنبه ۲۶ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«جای یک زخم»

 

زخم‌ها جوش می‌آورند

جای بخیه‌ها اما

برای همیشه می‌ماند.

از یاد نمی‌روی

مثل جای یک زخم

یادگار کودکی.

 

«160 روز مانده به پاییز 94»



سه شنبه ۲۵ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«ماهی‌ها جنگ را می‌فهمند!»

 

در ساحل غربی

زنان و مردان برهنه

با عینک‌های آفتابی

تن داده‌اند به ماسه،

به آب، به آفتاب.

 

در ساحل شرقی، دریا

آبستن اتفاق دیگری است؛

ناوهای جنگی لنگر انداخته‌اند

صدف‌ها سنگینی کوله‌ها را

بهتر از سربازها درک می‌کنند

و موج‌ها

که عاجزند از زدودن رد پای جنگ.

 

ماهی‌ها اما، بی‌آنکه جنگ را بفهمند

ساق‌های سفید ساحل غربی را

ترجیح می‌دهند!

 

«161 روز مانده به پاییز 94»



دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«نیامدی!»

 

نه دست تکانی خورد

نه قلم جنبید

این صفحه اما، سفید نمانْد؛

در ساعتی که منتظرت بودم

تمام شعرهای عاشقانه‌ی جهان

مرور شد بر آن؛

نیامدی!

 

«162 روز مانده به پاییز 94»



یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«نسیان‌ام آرزوست»

 

مانده‌ام؛

آدم‌هایی که دچار فراموشی شده‌اند

حسرت از دست دادن چه چیزی

به دامان دوا درمان‌شان می‌کشاند؟

به راستی

هیچ چیز این روزهای دلگیر

به یادماندنی نیست!

 

«163 روز مانده به پاییز 94»



شنبه ۲۲ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«کودک‌کُشی»

 

همه‌ی کودکان جهان

از پدری زاده شده‌اند و

از مادری؛

از رییس‌جمهوری که فرمان حمله می‌دهد؛

از کارگران کارخانه‌های اسلحه‌سازی؛

از سربازان هر دو سوی میدان‌های جنگ...

می‌بینی!

عاملان کشتار کودکان

پدران و مادرشان هستند!

 

«164 روز مانده به پاییز 94»

 



پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«تو باغ می‌مانی»

 

مثل بادها که بر باغ می‌وزند

آدم‌های بسیاری

- با واسطه و بی‌واسطه-

به زندگی‌ات وارد می‌شوند؛

بی‌آنکه حتی خودت خواسته باشی.

هر کدام انگار برای مأموریتی

که نه تو از آن آگاهی

و نه حتی خودشان؛

یکی ممکن است بیاید

دریچه‌ی تازه‌ای به زندگی‌ات بگشاید

نقش آن یکی شاید بستن دری باشد

تو اما باغ می‌مانی

و باغ را از بادها گریزی نیست!

 

«166 روز مانده به پاییز 94»



چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

روز خوبی باید باشد

برای رفتن از میان رجاله‌ها!



سه شنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«کوزه و گلدان»

 

از یک خاک و یک آب

سرشته‌اند از ازل ما را؛

با این همه، در زُهدان

تو کوزه شده‌ای، من گُلدان

تو را از سکه انباشته‌اند، مرا از خاک.

تو را بر طاقچه نشانده‌اند، مرا در ایوان.

از خاک من روزی به یقین گُلی خواهد رُست

آدمی اما در وجود تو عاقبت

حرص و آز را خواهد جُست.

من به طاقچه خواهم رفت، تو شکسته خواهی شد!

 

«168 روز مانده به پاییز 94»

 



دوشنبه ۱۷ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«اختلاف نسل»

 

پسر نوح

با بدان ننشست!

تقصیر از خاندان نبوت‌اش بوده است؛

از من نشنیده بگیرید، اما

انگار ماجرا

طور دیگری بوده است!

 

«169 روز مانده به پاییز 94»



یکشنبه ۱۶ فروردین۱۳۹۴
م : ن : تاج‌مهر

«جایی که من زندگی می‌کنم»

 

جایی که من زندگی می‌کنم، هنوز

از تیغه‌های گیوتین

خون تازه می‌چکد.

جایی که من زندگی می‌کنم، هنوز

محاکمه‌ی گالیله

پایان نیافته است

جایی که من زندگی می‌کنم، هنوز

قرون وُسطایی است!

 

«170 روز مانده به پاییز 94»