سایه های مفرغی
نوشته های برزخی
با كمال تاسف اين داستان واقعي است هنوز هم" بهشت براي گونگادين نيست " داستاني كه من راوي اش شده ام قصه ي تلخ مردي است از دهه هاي بيست و سي كه با تمام بزرگي گمنام مانده و اين همه سال هم هيچ كس انگار دل اش نمي خواهد گذشته را واكاوي كند و به اين واقعيت بزرگ و شگرف برسد... ريشه هاي غريبه ( به علي صارميان كه الفباي داستان را از او آموختم ) خاك هر جاي كوي پريان را كه مي كَني، ريشه هاي به هم پيوسته ي بي مصرفي مي بيني كه سالهاست بيخودي قوت زمين را گرفته اند. علاج هم تا حالا كسي نتوانسته براي شان پيدا كند.عمو يداله مي گويد : « همه چيز را آن غريبه ي نكبت با خودش آورد توي محله »...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


